آدرین , پسری نازنین ما
تاريخ : پنجشنبه 2 / 5 / 1393 | نویسنده : مامان شقایق
بازدید : 1 مرتبه

سلام عشق مامانی

تو همسایگی خونمون یک دختر کوچولو هست که دیگه الان 6 ماهشه تو خیلی دوسش داری و وسایل سیسمونی تو (روروئک - صندلی ها - کالسکه - کریر )دادیم به اون ذیروز هم که با هم رفته بودیم بیرون تو براش یک لباس خریدی و به همه گفتی داری برای خواهرت میخری . تو عزیز مهربون مامانتی و من بهت افتخار میکنم عشق من .

این عکس با لباسی است که تو برای فاطمه خریدی عشق من.



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 2 / 4 / 1393 | نویسنده : مامان شقایق
بازدید : 1 مرتبه

 

سلام عشقم

اين نقاشي ها رو امروز كشيدي با خاله اي به نظر من كه خيلي قشنكن بوسسسسس، قبلا هن نقاشي كشيدي اما اينها اولين نقاشي ها تو اين سايت است، هميشه موفق باشي نفسم

 



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 2 / 4 / 1393 | نویسنده : مامان شقایق
بازدید : 2 مرتبه

 

سلام عشق مامانی 
چند روز پیش من و تو و بابایی رفتبم با هم دوچرخە برات خریدیم و تو روز اول کاملا یاد گرفتی که چیکار باید بکنی باهاش و خودتو کنترل کنی از دوچرخت که انتخاب خودته خیلی راضی هستی و دوسش داری خدا رو شکر امیدوارم که همیشە بشە همه آرزوهات رو بر آورده کنم عشق مامان  

 



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 5 / 1 / 1393 | نویسنده : مامان شقایق
بازدید : 11 مرتبه

سلام به عشق مامان

امسال برای عید تصمیم گرفتیم که با همه سالهای قبل متفاوت باشیم و به همین دلیل رفتیم با مامانا و خاله گلایل یک سفر به شهرکرد تا عید را با غریبه ها و به مدل اونها جشن بگیریم زبانبابا آرشام هم موند پیش بابا داریوش چون اون هنوز مریضه و تو تخت میمونهناراحت... با اتوبوس روز 28 اسفند راه افتادیم و عصری رسیدیم به شهرکرد اونجا هم 3 روز بودیم و کل شهر و جاهای دیدنی اون را دیدیم شهر خوب . مردم خوب و مناظر قشنگ و در ضمن تو هتل پارسیان  بودیم و من و تو با هم یک اتاق داشتیم و مامانا این ها هم روبرومون بودن تو سفر تو یم دوست پیدا کردی که از تو 9 ماه کوچکتر بود و اسمش هم مانلی بود (دختر لیدر تور)‌ و به همین دلیل به تو هم خیلی خوش گذشت چون یک همبازی داشتی .

امید دارم در پناه خدای مهربون امسال سال خوبی برای همه ما باشه .

دوست دارم و همیشه عاشقت میمونم .



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 4 / 12 / 1392 | نویسنده : مامان شقایق
بازدید : 12 مرتبه

سلام قشنگم

دو شب پیش من و تو با بابایی  و عمو مازیار رفتیم کلبه اسرار آمیز در پارک ارم و خیلی به شما خوش گذشت متاسفانه از اونجا که بابا میخواست ما رو سورپرایز کنه من دوربین همراهم نیاوردم وفقط چند تا عکس از گالری همون جا داریم ... بعد ار اونجا هم رفتیم خونه مامان ملی که همه فامیل اونجا جمع بودن و بعد هم رفتیم خونه خاله لادن ....َ



موضوع :
تاريخ : جمعه 6 / 10 / 1392 | نویسنده : مامان شقایق
بازدید : 21 مرتبه

عزیزترینم

دوروز پیش اولین کریسمس را با هم جشن گرفتیم درحت خریدیم و سانتا هم برای تو هدیه آورد تو از اون بک ماشین خاک بردار خواسته بودی و همونیو کخ خواسته بودی با همون رنگ هدیه گرفتی البته از من و مامانا و خاله گلایل هم یک سری کادو گرفتی که خیلی خیلی بابتشون خوشحالی کردی . امیدوارم که همیشه بتونم اون دل مهربونتو شاد کنم عشقم .

.

 



موضوع :
تاريخ : جمعه 15 / 9 / 1392 | نویسنده : مامان شقایق
بازدید : 25 مرتبه

عسلی مامان بالاخره سه ساله شدی . چون تولدت وسط هفته بود یک تولد کوچولو داشتیم که فقط خودامون بودیم   اما کلی کادو گرفتی عشقم..... کیکت باب  اسفنجی بود و خیلی دوست داشتی ...من مامانا بابا خاله گلایل و دایی مازیار دوست خاله گلایل هم تولدت بودیم...

امیدوارم که 100 سال با شادی زندگی کنی

 



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 29 / 7 / 1392 | نویسنده : مامان شقایق
بازدید : 36 مرتبه

سلام عشق من 

آخر هفته پیش مثل بیشتر آخر هفته ها رفتیم خونه بابا داریوش عمو مازیار از کیش اومده بود و ما و بابا دایا و عمه ناهید اینها همگی با هم  رفتیم فشم رستوران پارمیس و به تو خیلی خوش گذشت چون تو عاشق دورهم بودن و  رستوران رفتنی چند ساعتی همه با هم اونجا بودیم و بعد برگشتیم . ولی چون معلوم نیست دفعه دیگه که عموت باز وقت کنه بیاد که همگی دور هم جمع شیم رفت تا بعدها......

4

 

2

1

1

1



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 9 / 7 / 1392 | نویسنده : مامان شقایق
بازدید : 47 مرتبه

سلام جیگرم 5 شنبه  پیش من و تو و بابایی 3 تایی با هم رفتیم باغ وحش ارم به شما که خیلی خوش گذشت و دایم میگی که دوباره بریم بعد از اونجا هم رفتیم خونه بابا داریوش و عمو آرش پسر عمه ناهیدم اونجا بود کلا کلی کیف کردی و لذت بردی امیدوارم که همیشه تو زندگیت خوشحال باشی و ما بتونیم هر چی که میخواهی رو برات فراهم کنیم .

 

راستی اونجا یک عکاسی بود که عکسهای بانمک مینداخت و تو هم رفتی و یک عکس انداختی با لباس کابوی خیلی خیلی بانمک بود عسلم .

میدونی که عاشقتم ......

1

2

1

e

1

1



موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 3 / 5 / 1392 | نویسنده : مامان شقایق
بازدید : 100 مرتبه

 سلام عشقم

 

تقریبا یک ماهه که صبح بابایی میره سر یک کار جدید و کسی نیست که از تو مراقبت کنه چند روز خونه مامانا اینها موندیم ولی قرار شر که از اول  مرداد بری مهد کودک من که خیلی نگران بودم که خوشت نیاد بابت همین روز اول را فقط دوساعت بردمت . اونجا یک استخر توپ داشت و وقتی اومدم دنبالت میخواستی بازم بازی کنی و رفته بودی اون تو قایم شده بودی.

دیروز اولین روزی بود که 7 صبح بیدارت کردم و با هم رفتیم تو رو گذاشتم مهد و خودم رفتم سر کار تا ظهر دل تو دلم نبود اما ظهر که اومدم اینقدر خوشحال بودی که حتی میخواستی بیشت بمونیم ... راستی چون تو پسر باهوشی هستی تو رو با بچه های بزرگتر 1387-1388 فرستادن سر کلاس و تو کلاس بزرگترایی خدا رو شکر ... من چند تا مهد رفتم و از اینجا خوشم اومد چون کادرش به نظرخیلی مهربون اومدن 

این آدرس مهد:

 

مهد کودک صدف  : مدیریت حضوری

  آدرس مهرشهر - گلستان 2، خيابان شهيد حسن زاده، پ11
  • تلفـــن 33304058-33304109


موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد