آدرین , پسری نازنین ما
تاريخ : چهارشنبه 26 / 6 / 1393 | نویسنده : مامان شقایق
بازدید : 2 مرتبه



موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 26 / 6 / 1393 | نویسنده : مامان شقایق
بازدید : 3 مرتبه

عشقم شم هفته پيش رفتي با دختر همسايه بالايي كه اسمش ياسمين است نون پختي اينم عكس نوني كه پختي خودت خمير مردي و تو تنور گذاشتي و كلي هم بابت اين كارت هيجان داشتي خيلي خيلي هم نون خوشمزه اي بود دستت درد نكنه عشقم،

 



موضوع :
تاريخ : جمعه 31 / 5 / 1393 | نویسنده : مامان شقایق
بازدید : 7 مرتبه

 

عشق و اميدم امروز دقيقا ١٦ روزه كه ما از ايران اومديم بيرون و خدا رو بابت اين شكر ميكنم تو اين ١٦ روز هيچخبري از بابات نبوده و حتي يك زنگ نزده حال تو رو بپرسه آدم واقعا ميمونه كه آيا اون تورو دوست داشته تو يك كم دلت شكستست اما و حرفهاي زشتي كه اون زده را شنيدي و اينكه به تو زنگ نزده داره بهت ثابت ميكنه كه بايد وقوي باشي و چون اون دلش براي تو تنگ نشده تو هم نبايد دلت تنگ شه متاسفم عشقم كه تو اين سن كم كه هنوز ٤ سالتم نشده بي مرامي دنيا و آدماشو درك كردي سعي ميكنم برات همه كار بكنم تا كمبودي تو زندگيت حس نكني و بهت قول ميدم تا روزي كه زنده ام تنهات نذارم يا بهت بي مرامي نكنم ،هميشه عاشقت ميمونم پسري قوي من براي من محكم و قوي باش و نذار هيچ كس يا هيچ چيزي تو اين دنيا دلتو بشكونه.

اينجا يك خونه سه خوابه داريم كه يك اتاق برات درست كردم و براي اينكه خوشحال باشي روز اول هم برات يك موتور شارژي خريدم كه كمبود چيزهايي كه تو ايران داشتي و گذاشتي اومدي را كمتر حس كني عزيز دلم ماماني بهت قول ميده كه همه چيز درست ميشه و دوباره همه اون  كارايي رو كه دوست داري ميتونيم بكنيم ،

دوست دارم از اينجا تا آسمون



موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 2 / 5 / 1393 | نویسنده : مامان شقایق
بازدید : 5 مرتبه

سلام عشق مامانی

تو همسایگی خونمون یک دختر کوچولو هست که دیگه الان 6 ماهشه تو خیلی دوسش داری و وسایل سیسمونی تو (روروئک - صندلی ها - کالسکه - کریر )دادیم به اون ذیروز هم که با هم رفته بودیم بیرون تو براش یک لباس خریدی و به همه گفتی داری برای خواهرت میخری . تو عزیز مهربون مامانتی و من بهت افتخار میکنم عشق من .

این عکس با لباسی است که تو برای فاطمه خریدی عشق من.



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 2 / 4 / 1393 | نویسنده : مامان شقایق
بازدید : 7 مرتبه

 

سلام عشقم

اين نقاشي ها رو امروز كشيدي با خاله اي به نظر من كه خيلي قشنكن بوسسسسس، قبلا هن نقاشي كشيدي اما اينها اولين نقاشي ها تو اين سايت است، هميشه موفق باشي نفسم

 



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 2 / 4 / 1393 | نویسنده : مامان شقایق
بازدید : 7 مرتبه

 

سلام عشق مامانی 
چند روز پیش من و تو و بابایی رفتبم با هم دوچرخە برات خریدیم و تو روز اول کاملا یاد گرفتی که چیکار باید بکنی باهاش و خودتو کنترل کنی از دوچرخت که انتخاب خودته خیلی راضی هستی و دوسش داری خدا رو شکر امیدوارم که همیشە بشە همه آرزوهات رو بر آورده کنم عشق مامان  

 



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 5 / 1 / 1393 | نویسنده : مامان شقایق
بازدید : 13 مرتبه

سلام به عشق مامان

امسال برای عید تصمیم گرفتیم که با همه سالهای قبل متفاوت باشیم و به همین دلیل رفتیم با مامانا و خاله گلایل یک سفر به شهرکرد تا عید را با غریبه ها و به مدل اونها جشن بگیریم زبانبابا آرشام هم موند پیش بابا داریوش چون اون هنوز مریضه و تو تخت میمونهناراحت... با اتوبوس روز 28 اسفند راه افتادیم و عصری رسیدیم به شهرکرد اونجا هم 3 روز بودیم و کل شهر و جاهای دیدنی اون را دیدیم شهر خوب . مردم خوب و مناظر قشنگ و در ضمن تو هتل پارسیان  بودیم و من و تو با هم یک اتاق داشتیم و مامانا این ها هم روبرومون بودن تو سفر تو یم دوست پیدا کردی که از تو 9 ماه کوچکتر بود و اسمش هم مانلی بود (دختر لیدر تور)‌ و به همین دلیل به تو هم خیلی خوش گذشت چون یک همبازی داشتی .

امید دارم در پناه خدای مهربون امسال سال خوبی برای همه ما باشه .

دوست دارم و همیشه عاشقت میمونم .



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 4 / 12 / 1392 | نویسنده : مامان شقایق
بازدید : 16 مرتبه

سلام قشنگم

دو شب پیش من و تو با بابایی  و عمو مازیار رفتیم کلبه اسرار آمیز در پارک ارم و خیلی به شما خوش گذشت متاسفانه از اونجا که بابا میخواست ما رو سورپرایز کنه من دوربین همراهم نیاوردم وفقط چند تا عکس از گالری همون جا داریم ... بعد ار اونجا هم رفتیم خونه مامان ملی که همه فامیل اونجا جمع بودن و بعد هم رفتیم خونه خاله لادن ....َ



موضوع :
تاريخ : جمعه 6 / 10 / 1392 | نویسنده : مامان شقایق
بازدید : 24 مرتبه

عزیزترینم

دوروز پیش اولین کریسمس را با هم جشن گرفتیم درحت خریدیم و سانتا هم برای تو هدیه آورد تو از اون بک ماشین خاک بردار خواسته بودی و همونیو کخ خواسته بودی با همون رنگ هدیه گرفتی البته از من و مامانا و خاله گلایل هم یک سری کادو گرفتی که خیلی خیلی بابتشون خوشحالی کردی . امیدوارم که همیشه بتونم اون دل مهربونتو شاد کنم عشقم .

.

 



موضوع :
تاريخ : جمعه 15 / 9 / 1392 | نویسنده : مامان شقایق
بازدید : 28 مرتبه

عسلی مامان بالاخره سه ساله شدی . چون تولدت وسط هفته بود یک تولد کوچولو داشتیم که فقط خودامون بودیم   اما کلی کادو گرفتی عشقم..... کیکت باب  اسفنجی بود و خیلی دوست داشتی ...من مامانا بابا خاله گلایل و دایی مازیار دوست خاله گلایل هم تولدت بودیم...

امیدوارم که 100 سال با شادی زندگی کنی

 



موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد