بستن تبلیغات

آدرین , پسری نازنین ما
تاريخ : سه شنبه 5 / 1 / 1393 | نویسنده : مامان شقایق
بازدید : 6 مرتبه

سلام به عشق مامان

امسال برای عید تصمیم گرفتیم که با همه سالهای قبل متفاوت باشیم و به همین دلیل رفتیم با مامانا و خاله گلایل یک سفر به شهرکرد تا عید را با غریبه ها و به مدل اونها جشن بگیریم زبانبابا آرشام هم موند پیش بابا داریوش چون اون هنوز مریضه و تو تخت میمونهناراحت... با اتوبوس روز 28 اسفند راه افتادیم و عصری رسیدیم به شهرکرد اونجا هم 3 روز بودیم و کل شهر و جاهای دیدنی اون را دیدیم شهر خوب . مردم خوب و مناظر قشنگ و در ضمن تو هتل پارسیان  بودیم و من و تو با هم یک اتاق داشتیم و مامانا این ها هم روبرومون بودن تو سفر تو یم دوست پیدا کردی که از تو 9 ماه کوچکتر بود و اسمش هم مانلی بود (دختر لیدر تور)‌ و به همین دلیل به تو هم خیلی خوش گذشت چون یک همبازی داشتی .

امید دارم در پناه خدای مهربون امسال سال خوبی برای همه ما باشه .

دوست دارم و همیشه عاشقت میمونم .



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 4 / 12 / 1392 | نویسنده : مامان شقایق
بازدید : 5 مرتبه

سلام قشنگم

دو شب پیش من و تو با بابایی  و عمو مازیار رفتیم کلبه اسرار آمیز در پارک ارم و خیلی به شما خوش گذشت متاسفانه از اونجا که بابا میخواست ما رو سورپرایز کنه من دوربین همراهم نیاوردم وفقط چند تا عکس از گالری همون جا داریم ... بعد ار اونجا هم رفتیم خونه مامان ملی که همه فامیل اونجا جمع بودن و بعد هم رفتیم خونه خاله لادن ....َ



موضوع :
تاريخ : جمعه 6 / 10 / 1392 | نویسنده : مامان شقایق
بازدید : 14 مرتبه

عزیزترینم

دوروز پیش اولین کریسمس را با هم جشن گرفتیم درحت خریدیم و سانتا هم برای تو هدیه آورد تو از اون بک ماشین خاک بردار خواسته بودی و همونیو کخ خواسته بودی با همون رنگ هدیه گرفتی البته از من و مامانا و خاله گلایل هم یک سری کادو گرفتی که خیلی خیلی بابتشون خوشحالی کردی . امیدوارم که همیشه بتونم اون دل مهربونتو شاد کنم عشقم .

.

 



موضوع :
تاريخ : جمعه 15 / 9 / 1392 | نویسنده : مامان شقایق
بازدید : 18 مرتبه

عسلی مامان بالاخره سه ساله شدی . چون تولدت وسط هفته بود یک تولد کوچولو داشتیم که فقط خودامون بودیم   اما کلی کادو گرفتی عشقم..... کیکت باب  اسفنجی بود و خیلی دوست داشتی ...من مامانا بابا خاله گلایل و دایی مازیار دوست خاله گلایل هم تولدت بودیم...

امیدوارم که 100 سال با شادی زندگی کنی

 



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 29 / 7 / 1392 | نویسنده : مامان شقایق
بازدید : 27 مرتبه

سلام عشق من 

آخر هفته پیش مثل بیشتر آخر هفته ها رفتیم خونه بابا داریوش عمو مازیار از کیش اومده بود و ما و بابا دایا و عمه ناهید اینها همگی با هم  رفتیم فشم رستوران پارمیس و به تو خیلی خوش گذشت چون تو عاشق دورهم بودن و  رستوران رفتنی چند ساعتی همه با هم اونجا بودیم و بعد برگشتیم . ولی چون معلوم نیست دفعه دیگه که عموت باز وقت کنه بیاد که همگی دور هم جمع شیم رفت تا بعدها......

4

 

2

1

1

1



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 9 / 7 / 1392 | نویسنده : مامان شقایق
بازدید : 39 مرتبه

سلام جیگرم 5 شنبه  پیش من و تو و بابایی 3 تایی با هم رفتیم باغ وحش ارم به شما که خیلی خوش گذشت و دایم میگی که دوباره بریم بعد از اونجا هم رفتیم خونه بابا داریوش و عمو آرش پسر عمه ناهیدم اونجا بود کلا کلی کیف کردی و لذت بردی امیدوارم که همیشه تو زندگیت خوشحال باشی و ما بتونیم هر چی که میخواهی رو برات فراهم کنیم .

 

راستی اونجا یک عکاسی بود که عکسهای بانمک مینداخت و تو هم رفتی و یک عکس انداختی با لباس کابوی خیلی خیلی بانمک بود عسلم .

میدونی که عاشقتم ......

1

2

1

e

1

1



موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 3 / 5 / 1392 | نویسنده : مامان شقایق
بازدید : 81 مرتبه

 سلام عشقم

 

تقریبا یک ماهه که صبح بابایی میره سر یک کار جدید و کسی نیست که از تو مراقبت کنه چند روز خونه مامانا اینها موندیم ولی قرار شر که از اول  مرداد بری مهد کودک من که خیلی نگران بودم که خوشت نیاد بابت همین روز اول را فقط دوساعت بردمت . اونجا یک استخر توپ داشت و وقتی اومدم دنبالت میخواستی بازم بازی کنی و رفته بودی اون تو قایم شده بودی.

دیروز اولین روزی بود که 7 صبح بیدارت کردم و با هم رفتیم تو رو گذاشتم مهد و خودم رفتم سر کار تا ظهر دل تو دلم نبود اما ظهر که اومدم اینقدر خوشحال بودی که حتی میخواستی بیشت بمونیم ... راستی چون تو پسر باهوشی هستی تو رو با بچه های بزرگتر 1387-1388 فرستادن سر کلاس و تو کلاس بزرگترایی خدا رو شکر ... من چند تا مهد رفتم و از اینجا خوشم اومد چون کادرش به نظرخیلی مهربون اومدن 

این آدرس مهد:

 

مهد کودک صدف  : مدیریت حضوری

  آدرس مهرشهر - گلستان 2، خيابان شهيد حسن زاده، پ11
  • تلفـــن 33304058-33304109


موضوع :
تاريخ : سه شنبه 28 / 3 / 1392 | نویسنده : مامان شقایق
بازدید : 49 مرتبه

پسر گلم سلام

طبق معمول 2  سال گذشته که برده بودمت آتلیه و ازت عکس پرسنلی گرفته بودم امسال هم باز با هم رفتیم عکاسی و چند تا عکس گرفتیم  و قرار است که دوباره آخر هفته هم با بابایی بریم که با اون هم عکس بگیریم ... فعلا این عکسها رو برات میگذارم تا بعد.... میدونی که از همه دنیا بیشتر دوست دارم عسلم .....

برای اولین بار تو این سایت منم تو عکسات هستم!!!

پرسنلی

مامان شقایق و آدرین

مامان شقایق و آدرین



موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 16 / 3 / 1392 | نویسنده : مامان شقایق
بازدید : 51 مرتبه

عزیز دلم تعطیلات خرداد شد و امسال من و تو مامانا و ریتا و عمه فریده اومدیم خونه عمو فرزاد قرار بود بابایی ه مبیاد اما بدقولی کرد و نیومد اینجا یه هاپویی بزرگ بود به اسم لاکی که تو   باهاش کلی رفیق شدی و حتی امروز روش هم نشستی .... بعدش امروز همه با هم رفتیم دریا و به شما خیلی خیلی خوش گذشت هم آب بازی کردی و هم شنا الانم چند تا از عکسای خوشگل امروز رو برات میذارم که کیفشو ببری بعدا که بزرگ شدی.....

 

آدرین و لاکی

نور

13920315

قفق

 مامانا و /آدرین



موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 21 / 1 / 1392 | نویسنده : مامان شقایق
بازدید : 55 مرتبه

سلام عسلی مامان هفته پیش ما ر فتیم خونه بابا داریوش عید دیدنی چون بابایی اول عید رو رفته بود شما و وقتی تو عیدی گرفتی چون مامانا و خاله گلایل گفتن که بهتره با پولها برات اسباب بازی بخرم من هم تصمیم گرفتم که همین کار رو بکنم و رفتم شهر کتاب و برات چند تا کتاب و دو تا از اسباب بازی های شرکت wow رو خریدم و وقتی اومدم خونه با استقبال گرم جنابعالی مواجه شدم و تصمیم گرفتم که برم و با بقیه عیدی هات هم از همون اسباب بازی ها بخرم . اولا چون تنوع دارن و خراب نمیشن دوما اینکه تو تا صبح خوابت نبرد و میخواستی بری بازی کنی و این اولین بار بود که به یک چیز اینطوری علاقه نشون دادی با وجود این همه اسباب بازی که داری و این برای من خیلی جالب بود . 

این ها دو تا اسباب بازی هستن که با عیدی بابا داریوش برات خریدم:

بعد رفتیم خونه مامانا این ها و فردای اونروز خاله گلایل رفت تهران تا با بقیه عیدی هات برات خرید کنه با عیدی خاله لادن این را برات خرید:

 با عیدی عمه فریده و ریتا که هم یول دادن هم یک لباس خوشگل این را

مامانا و خاله گلایل هم دوباره برات جایزه خریدن البته بدون دلیل چون میدونی که عاشقتیم هممون

 و این هم عیدی دایی احسان

و من هم چون تازگی ها پسر خوبی شدی و دیگه روز ها پوشک مصرف نمیکنی برات جایزه خریدم

خاله گلایل برات 8 تا آدم و حیوون هم اضافه خرید و حالا یک شهر داریم که میتونی باهاش بازی کنی و خیلی هم دوست داری این کار رو امیدوارم که همیشه همینقدر شاد باشی و بتونی از زندگی لذت ببری عشقم . دوست دارم از الان تا همیشه .

 



موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد